دو تا سه ماهگی
پسرکم با دوستش فرگل جون پسرکم با دوستش ایلیا جون ...
نویسنده :
مامان مهسا
17:15
بازی با کلاه و...
امروز صبح رفتیم ددری با بابایی که شمام تازه یاد گرفتی همه چیزو میگیری دستت وباهاش باری میکنی بعدم می کنی تو دهنت اینجوری بعدم که دوست داری این جوری بکنی چه پسری داریم ما خوشگل پسر داریم ما ...
نویسنده :
مامان مهسا
17:14
قل خوردن قند عسل
واکسن 4 ماهگی
پنج شنبه ساعت ٨صبح بیدار شدیم حاضر شدیم شما گل پسرم حاضر کردم استامینوفن بهت دادم بعدم رفتیم که واکسنتو بزنیم خلاصه رفتیم و واکسن و زدیم خدارو شکر واکسنت یه دونه بود وزیادم دردت نیومد و زیاد گریه نکردی بهت افتخار میکنیم عزیزم بعداین که واکسنتو زدیم خیلی استرس داشتم و نگران بودم که تب نکنی ولی خدارو شکر تب نکردی خیلی خوشحالم اینم جای واکسنت ...
نویسنده :
مامان مهسا
23:12
یلدا و ادامه ماجرا
امسال برای یلدا که اولین یلدای گل پسرم بودمامان جون (مامان مامانی) و عمه فریبا با دایی جون و دختر عمه زهرا و پسر عمه سینا اومدن خونمون خیلی بهمون خوش گذشت راستی واسه پسرمم مامان مامانی یه شاسخین خوشگل. مامان بابایی هم یه شلوار راحتی خوشگل خریده بودن دستتون درد نکنه درست موقعی که بابایی رفته بود دنبال مهمونامون عسلم برای اولین بارداشت می چرخید فدات بشم الهی هوررررراااااا اااااااااااا شب یلدام که بعداز ظهرش شما رو حموم کردیم&...
نویسنده :
مامان مهسا
22:46









